أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

182

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

اثنائى كه حضرت ابراهيم به كفّهء منجنيق گذاشته شده و به آتش انداخته مىشد ساكنان ملأ اعلا و متمكّنان عالم بالا اشكريز تأسّف و غيرت شده و به درگاه خالق منّان عرض كردند كه اى مالك الملك على الاطلاق ، دشمنان تو حضرت خليل را به آتش مىاندازند پس از اين در روى زمين كسى نيست تو را عبادت كند . يعنى غير از ابراهيم كسى نيست كه معترف به وحدت وجود تو باشد . اگر ارده مىفرماييد او را نصرت و يارى كنيم . در جواب حضرت رب الارباب ساكنان ملأ اعلا را اين‌گونه خطاب فرمود : ابراهيم دوست من است من غير از او دوستى ندارم من خداى او هستم او غير از من خدايى ندارد ، اگر از شما نصرت طلبد او را يارى كنيد . من او را رخصت دادم اگر غير از من احدى را دعوت نكند ، من با او مىدانم . و به موجب اين خطاب هريك به صورتهاى متعدّد به حضرت ابراهيم عرض نصرت و معاونت نمودند . حضرت ابراهيم در جواب اظهار داشت حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ « 1 » . حضرت خليل زمانى كه به آتش انداخته مىشد « لا إله الّا انت لك الحمد و لك الملك لا شريك لك » مىگفت زنجيرهاى آهنين كه به آن وجود مقدّس مربوط بود از شدّت حرارت آتش كه خصيصهء عدم تأثير به آن وجود مبارك را داشت ذوب شده و به زمين مىريختند . در اثناى القاى آن حضرت به آتش جبرئيل امين ظاهر شده و گفت : يا ابراهيم اگر حاجتى از من دارى بخواه زيرا كه وقت تنگ شد ؟ ابراهيم گفت : من به درگاه واهب العطايا كه قبلهء حاجتمندان است توجّه كردم ، استدعا و حاجتى ندارم كه بر تو اظهار نمايم . جبرئيل ثانيا گفت : حال كه چنين است براى نيل مقصود عرض ما فى الضّمير كن . ابراهيم گفت : دعا نمودن در اين حالت را نيز گستاخى مىشمارم ، علم حضرت حق به حالت من مستغنى از سؤال و طلب من است . بناء عليه آتشى كه مدّت چهل روز بود مىسوخت به خطاب مستطاب يا نارُ كُونِي

--> ( 1 ) . عمران / 173 .